۱۳۸۹/۰۷/۱۸

اندیشه های سیاسی (2)




ماکیاولی


جی.ار.هیل (J.R.Hale)

1.     مقدمه
همه ما ممکن است اصطلاح "ماکیاولی مآب" را برای توصیف گونه ای رفتار های یک دولت، یک سیاست مدار یا حتی یک دوست بکار برده باشیم. از این که کرداری را ماکیاولی مآب می نامیم منظورمان این است که این کردار، خودخواهانه، حیله گرانه و فاقد هرگونه توجیه اخلاقی است. در پشت گفته ای چون "عجب ماکیاولی مآبی است" چهارصد سال بدگمانی عمومی به کشور داری غیر مسیحی و بی رحمانه قرار دارد، و در پشت آن مسیر زندگی خود ماکیاولی نهفته است که در سال 1469 به دنیا آمد و در سال 1527 درگذشت.
ماکیاولی اولین کسی است که درباره سیاست ورزی به عنوان یک مسئولیت عمومی قلم زد و اظهار داشت که سیاست نمیتواند مطابق با معیار های حاکم بر اخلاق خصوصی عمل کند. بسیار ارزشمند است بدانیم که ماکیاولی که در وجه مردم حتی همان زمان شیطان لقب گرفته بود چگونه و چطور زیست و چه عواملی بر زندگی او و نتیجتا بر تفکرش موثر بودند.

2.     چهره اروپا
ماکیاولی در دورانی قلم میزد که سرزندگی مذهب قرون وسطایی فروکش کرده بود. اما از بد حادثه بعد از مرگ او دوباره تحول یافت و جان تازه ای گرفت و در این بین حال کسی که در بین این دوران قلم زده باشد قابل تصور است. در نیمه قرن شانزدهم یعنی پس از مرگ ماکیاولی برداشت دنیایی ماکیاولی از سیاست را رسوایی آور می دانستند. و او طی یک نسل بعد از مرگش تبدیل به شیطان گردید.
حالا لازم است فضایی که ماکیاولی در آن زندگی را بهتر بشناسیم. زمانی که او قدم به عرصه زندگانی گذاشت مصادف بود با زمانی که امپراطوری مقدس روم که زیر نظر روحانیون یعنی پاپ هدایت می شد و آن اتحاد ملل اروپایی، حداقل از بابت نظری از بین رفته بود. کشور ها و مردم هرچه بیشتر آگاه می شدند که سرنوشت شان در دستان خودشان است و میتوانند بر اساس منافع ملی قدم بردارند. ایتالیا کشوری که ماکیاولی در آن متولد شد و به آن عشق می ورزید، تحت تاثیر همین عقاید و این فروپاشی به چندین کشور کوچک و مستقل تقسیم شده بود. همه این مردم به گذشته خود و تاریخ امپراطوری روم می بالیدند و خود را بالاتر از بقیه ملل اروپایی می دانستند. حتی کشور های دیگر را به شکلی تحقیر آمیز "بربر" می خواندند. توجه کنید که امپراطوری عظیم روم بخاطر تفکرات روشنفکری زمانه، تبدیل شده بود به چندین کشور کوچک اما بر اساس نظام جمهوری. ماکیاولی در فلورانس زندگی می کرد و یکی از متعصب ترین اهالی فلورانس نسبت به وطن بود.

3.     ماکیاولی که بود؟
ماکیاولی کارمند دولت بود و در دفتر صدر اعظم فلورانس درباره موضوعات جنگ و سیاست خارجی کار می کرد. غالبا برای ماموریت های سیاسی به خارج از کشور سفر می کرد. هم به دولت-شهر های ایتالیا و هم به فرانسه و آلمان (فرانسه و آلمان به سرنوشت ایتالیا دچار نشده بودند و هرکدام صاحب دولت مرکزی بودند.). این باعث شد که ماکیاولی ملاقات های بسیار تاثیر گذاری را تجربه کند.
ماکیاولی از طرف دیگر مرد بسیار ادیبی هم بود. یکی از بزرگترین ادیبانی که ایتالیا تا کنون به خود دیده است. دو نمایشنامه نوشت. یکی از آنها، "ماندراگولا" نام دارد که مشهورترین نمایشنامه کمدی تاریخ ایتالیاست. دستی هم در ترجمه داشت و کتاب "ترنس" را به ایتالیایی برگرداند. او نویسنده داستان هم بود و داستان کوتاه باز هم مشهور دیگری به نام "بلفاگور" را منتشر کرد. ماکیاولی شعر هم می گفت. همینطور به تاریخ بسیار علاقه مند بود و کتاب دیگری به نام "تاریخ فلورانس" نوشت. کتاب دیگری هم درمورد امور نظامی به نام "هنر جنگ" نوشت که یکی از موثرترین منابع در این زمینه در سراسر قرن شانزدهم بود و به زبانهای مختلف ترجمه شد. همانطور که گفته شد، ماکیاولی یک دیپلمات برجسته و کارکشته هم بود. در کنار همه این کتب، کتاب مشهور و کوتاه دیگری نوشت به نام "شهریار". پرداختن به شهریار بدون بررسی دیگر کتب او، کاری گمراه کننده است.
خب تا اینجا فهمیدیم که اولا ماکیاولی در عصری می زیست که ایتالیا تحت تاثیر شکسته شدن قدرت کلیسا و عرضه شدن مفاهیم جمهوریت به چندین دولت-شهر تقسیم شده بود (برخلاف دیگر دول نظیر فرانسه و آلمان)، ایتالیایی که گذشته ای در خور داشت و قویترین کشور تاریخ اروپا محسوب می شد. ثانیا، ماکیاولی آدمی بود با علاقه ها و معلومات گسترده و متفاوت، از تاریخ و تفسیر تاریخ گرفته تا هنر جنگ آوری تا شهر و داستان و ...
اما فراتر از این ها ماکیاولی مرد عمل بود. ماکیاولی تاریخ ایتالیا را به دقت می خواند و در ذهن داشت که ایتالیای نه چندان دور، قدرت بی چون و چرای قرن های متمادی اروپا بود. اما اینک، ایتالیا تبدیل به کشوری شده بود که شدیدا مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت. دچار بحران شده بود و قادر نبود که پاسخ مناسبی به تهدیدها بدهد. ماکیاولی مشاهده کرد که مردم ایتالیا به فراگیری پزشکی و هنر و قانون بودند اما در سیاست مداری چنته شان خالی است. ماکیاولی کتابش را با این مضامین شروع کرد که: چطور برای آویزان کردن یک تکه از یک یادگاری تاریخی حاضریم رقم گزافی هزینه کنیم که منزلمان را با آن آراسته کنیم، چطور وقتی بیمار می شویم به سراغ طب باستان می رویم و همان دارویی که گذشتگان با موفقیت آن را به انجام رساندن را تجویز می کنیم و چطور برای داوری و قانون گذاری به سراغ یافته های تاریخیمان می رویم، اما زمانی که ضعف سیاسی بر کشور حاکم می شود، به دنبال شهریاران و فرماندهانی که از باستان پیروی کنند نیستیم؟!

4.     سه حادثه ی تاثیر گذار
شهریار، کتاب مشهور ماکیاولی در باب سیاست اگرچه اشارات گسترده ای به تاریخ دارد، اما به طبع نویسنده اش بسیار تحت تاثیر سه رویداد موثر نوشته شده است: رسوایی نظامی در سال 1499، نخستین دیدار دیپلماتیک ماکیاولی در فرانسه در 1500 و همینطور دیدار او با سزار بوزژیا در سال 1502.
1.4. اولین رویداد
 در سال 1499 فلورانسیان می کوشیدند شهر پیزا را تسخیر کنند. چهار سال تمام بدون دست یافتن به موفقیتی به جنگ ادامه داده بودند. پیزا برای فلورانسیان اهمیتهای گسترده ای داشت، هم مرز دریایی برای بازرگانان آن فراهم می آورد و از این مهمتر، بحث احساسات و غرور مردم فلورانس بود. چرا که پیزا 4 سال قبل جزیی از فلورانس بود. فلورانس چون جنگجو نداشت، به ناچار جنگاورانی از دیگر ممالک اجیر می کرد، کسانی که برای پول نقد هرکاری می کردند. در سال 1499 اتفاق مهمی رخ داد. شهر پیزا توسط فرمانده مشهور و گرانقیمتی به نام ویتلی به محاصره در آمد. او با کمک توپ هایش شکافهای بزرگی در دیوار شهر ایجاد کرد. پیزا در آستانه سقوط قرار گرفت. اما چند لحظه قبل ازینکه سپاه پیزا را تصرف کند، ویتلی در آن شکاف حاضر شد و دستور عقب نشینی صادر کرد. خبر عقب نشینی به سرعت و با تعجب و حیرت شدید، اما همراه با نگاه بدگمانی در فلورانس پیچید. هر کسی راجع به علت کار ویتلی فرضیه پردازی می کرد. نهایتا فلورانس به این نتیجه رسید که ویتلی خیانت کار بوده است. قبل از آنکه موفق به فرار شود، دستگیر و اعدام شد. ماکیاولی از کسانی بود که با این رای کاملا موافق بود. ماکیاولی در دفتر صدر اعظم از ریز مسائل با خبر بود و در پایان به این نتیجه رسید که عاقبت کشوری که نظامیانش از اهالی آن کشور نباشند به این مسائل ختم می شود. ماکیاولی در شهریار اشاره کرد:
 "شهریار باید کشور را بر بنیادها استوار کند، در غیر این صورت شهر ناگزیر به تباهی کشیده می شود. بنیادهای عمده هر کشوری، چه جدید، چه باستان، چه کشورهای ترکیبی، قانونهای خوب و سلاحهای قوی هستند و از آنجا که نمیتوان بدون سلاح های قوی، قانون های خوب داشت، و آن جا که سلاح خوب یافت شود قانونهای خوب هم به بار می نشنند، بجای بحث در مورد قانون به بحث در مورد سلاح می پردازم.
سلاحهایی که یک شهریار دفاع کشور را بر اساس آن پایه می نهد، یا سلاح های خود او هستند یا سلاحهای مزدوران (اجیر شدگان) یا سلاحهای کمکی و یا ترکیبی از آنها. شهریاری که دفاع کشور را بر مزدوران پایه نهد هرگز به ثبات و امنیت دست نخواهد یافت. زیرا مزدوران تشنه قدرت، بی وفا، در میان دوستان شجاع و در مقابل دشمن ترسو هستند، در صلح دوست و در زمان جنگ غارتگرند. علت این رفتار آنها را باید در انگیزه آنها یافت. آنها برای مبلغ اندک پولی که می گیرند به شما خدمت می کنند اما وقتی جنگ درگیرد می گریزند چون حاضر نیستند برای مبلغی که پول می گیرند برای شما بمیرند. (دقت کنید به تاثیر حوادث تسخیر پیزا) ویرانی کنونی ایتالیا چیزی نیست جز اعتمادی که طی سالیان به سپاهیان مزدور شده است."
2.4. دومین رویداد
سال بعد ماکیاولی برای اولین بار در سفری دیپلماتیک به فرانسه رفت. هنگامی که به فرانسه رسید یکه خورد. فرانسوی ها هیچ احترامی به ایتالیاییان نمی گذاشتند چه رسد به فلورانسیان! آنان این دولت-شهر کوچک را بخاطر نداشتن ارتش، بخاطر بازگانانی که بر آن حکومت می کردند و به سبب خساست زیاد حاضر نبودند پول کافی برای تدارک جنگ خرج کنند، بخاطر شکل جمهوری حکومت آن که بجای تصمیم گیری های سریع به گفتگوهای بی پایان میدان می داد، مسخره می کردند. ماکیاولی حتی شنید که شهر محبوب او را به طعنه "هیچ آقا" نامیده اند. (بخاطر آورید نکاتی که در ابتدا راجع به تفکر آن زمان مردم فلورانس نسبت به دیگران- بربر- داشتند)
این اهانت اورا سوزاند اما او از آن درس گرفت. آموخت که در بازی سیاست، چنان که در آن روزگار می باختند کافی نیست که زیرک و فرهیخته باشی، باید پول خرج کنی، قادر باشی زور اعمال کنی و تصمیمات سریع بگیری و با تحرک عمل کنی.
و بی رحمانه عمل کنی.
3.4. سومین رویداد
ماکیاولی، بی رحمانه عمل کردن را از سزار بورژیا فراگرفت. سزار بورژیا با پشتیبانی پدرش پاپ، در 1502 سرگرم آن بود که قسمتی از سرزمین های شرقی و مرکزی ایتالیا را که روزگاری به قلمرو پاپ تعلق داشت فتح کند. او این کار را با ترکیب حیله و زور انجام داد. دشمنان خود را با وعده فریب داد و سپس به سختی از پشت به آنها ضربه زد. این شیوه موثر افتاد و ماکیاولی تاثیر آن را نظاره کرد. وقتی مشهورترین علمیات سزار به نام کشتار "سنیگالیا" صورت می گرفت آنجا بود. در این واقعه، سزار چهار تن از فرماندهانش را که کمتر مورد اعتماد بودند به ظاهر برای آشتی به میهمانی فرا خواند، آنها را دستگیر کرد و همگی را کشت. ماکیاولی این کار را تحسین کرد، زیرا اقتدار سزار را دوباره برگرداند. در این تدبیر حیله بکار گرفته شده بود اما ماکیاولی می دانست که کردارهای موفقیت آمیز فرمانروایان دیگر نیز آمیخته به نیرنگ بود. فردیناند پادشاه اسپانیا و حتی خود پاپ یولیوس دوم نیرنگ باز بودند.

 5. دریافت های ماکیاولی
در اینجا ماکیاولی دریافته بود که دولت های به اخلاق خاص خود نیاز دارند، اخلاق موفقیت: موفقیت در دفاع از خود و در نتیجه تضمین امنیت مردمانش، موفقیت در پیروزی وقتی که این پیروزی برای بقای حکومت و ثباتش ضروری است. به عبارت دیگر، یک انسان عادی باید راست بگوید اما یک دولتمرد میتواند دروغ هم بگوید. البته این نگرش در عمل پذیرفته شده بود اما به شکل یک قاعده توجیه گر اخلاقی تدوین نشده بود. ماکیاولی در شهریار می نویسد: "باید بدانید دو شیوه پیکار وجود دارد: شیوه نخست برای انسانها است و شیوه دوم برای جانوران. اما از انجا که شیوه نخست نارساست، توسل به شیوه دوم ضروری به نظر می رسد. بنابراین شهریار باید بداند که چطور از انسان و جانور ماهرانه استفاده کند. باید بداند که چطور مثل شیر و گاهی مثل روباه رفتار کند و هر از گاهی گرگ صفت باشد. آنان که فقط به سان شیر عمل می کنند، ابله اند. اگر همه آدمیان خوب بودند، عمل به قولهایی که قبلا داده اید ضروری بود، اما چون اغلب آدمیان موجوداتی پست هستند که خود در برابر قولی که به شما داده اند پایبند نیستند، شما هم اجبار ندارید زمانی که در معرض زیان قرار می گیرید، به قولی که داده اید وفا کنید."
در شهریار ماکیاولی بر اساس فرمانروایی یک فرد بر کشور سخن می گوید زیرا می اندیشد که نظام دمکراتیک فلورانس این کشور را ضعیف کرده است، اما اندرزی که می دهد برای جمهوری ها هم سودمند است. ماکیاولی در پندنامه ای به دوست جوانی که به سفارت اسپانیا می رفت نوشت:"مهم است که شما شهرت شخصی درست کار را داشته باشید، در غیر این صورت هیچ کس به شما اعتماد نخواهد کرد. با این وجود گهگاه باید دروغ بگویید و سپس و به آسانی و با اقتدار آن را به انجام برسانید." گمان نمی رود که چیزی که امروز هم به دیپلمات های جوان گفته می شود، تفاوت چندانی با پندهای ماکیاولی داشته باشد.
علی رغم این، ماکیاولی کاملا دوستدار نظام جمهوری بود و حتی در اواخر زندگیش به کسانی که بر فلورانس حکومت می کردند توصیه می کرد که  نظام جمهوری را احیا کنند. اما افسوس که همانطور که در قبل هم اشاره شد، اندیشه های حکومت سلطنتی، پس از تجربه تلخ ایتالیا در جمهوریت، در سراسر اروپا و حتی در زادگاهش، ایتالیا، نیرو می گرفت و نهایتا بعد از ماکیاولی، خاندان مدیچی (فرمانروایان فلورانس) تمامی نشانه های گذشته جمهوری فلورانس را نابود کردند.
نهایتا توجه شما را به این نکته جلب می کنم که اگرچه ماکیاولی حقیقتا دوستدار جمهوریت و اخلاق بود، و از فریب لذت نمی برد، اما در شرایطی که سعی شد به تصویر کشیده شود، به اعمال مصلحت دولت بیشتر معتقد بود.

6. نتایج اولیه
انشالله ادامه بررسی ها در اثنای بحث با دوستان ادامه خواهد یافت، با این حال قبلا چند نکته را اشاره می کنم:
1.      این مقاله ظاهرا پاسخ های روشنی به سئوالاتی که در انتهای مقدمه پرسیده شد، داده است. ماکیاولی به اصالت نفع معتقد بود و به عصر طلایی دوران گذشته چشم دوخته بود.
2.      همانطور که اشاره شد، ماکیاولی اساسا مخالف جمهوری نبود بلکه برایش عزیز و مقدس هم بود، اما اولا تجربه تلخ جمهوریت، ثانیا برخی پیش درآمد ها که در قسمت انواع پیکار ها به آن اشاره شد او را بر آن داشت که شهریار را بنگارد.
3.      ماکیاولی از اواخر عمر به بعد (بخصوص در نسل بعد از خودش) به نماد شیطان تبدیل شد. ماکیاولی اخلاق سیاسی را جدا از اخلاق عمومی، مذهبی و .. می دانست.
4.      سرنوشت و سرگذشت ماکیاولی، ما را در حل کردن قسمتی از پازل بسیار بسیار حیاتی ای به نام جمهوریت، چرایی و چگونگی، (که انشالله بزودی توسط علی و برگرفته از نوشته کم نظیر مصطفی رحیمی در سال 57 ،منتشر خواهد شد) هدایت خواهد کرد.
5.      نوشته بعدی ستون اندیشه های سیاسی، به بررسی اندیشه ها و توصیف زمانه ی مارتین لوتر خواهد پرداخت.

عباس

۶ نظر:

  1. سلام

    برای من همیشه مبحث اصالت نفع و نحوه تاثیرگذاری اون بر حکومت اسلامی جای سوال بوده!!این که حد و حدود در نظر گرفتن این اصل تا کجا می تونه باشه؟

    پاسخ دادنحذف
  2. برای ترنم:
    سلام
    اهمیت جواب این سئوال بقدری زیاده که قسمت عمده ای از مسائل دینی از اصول گرفته تا علی الخصوص احکام رو تحت تاثیر قرار می ده. اما فعلا برای بحث عمیق روی این سئوال شاید زود باشه. اما بطور کلی همیشه گفته می شه که دین ما براساس اصالت عقیده پایه گذاری شده. اما با دقت بیشتر میشه براحتی قرینه هایی رو هم در قران، و هم در سیره اهل بیت پیدا کرد که این گفته رو به چالش می کشه.

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام،آقاعباس مثلا یکیش اینه که به شما میگند که برو در اصول دینت تحقیق کن . تقلیدی قبول نیست. بعد که میری تحقیق می کنی و به نتیجه دیگه ای غیر از اصول پنجگانه دین (اسلام) میرسی میگند آهاااا... حالا تو مرتد شدی و باید کشته بشی! علت: ترس از کاهش تعداد پیروان و ایجاد خلل در صفوف مسلمین. یعنی حاضرند هرکاری بکنند تا تعداد مسلمانان کم نشود،حتی اگر آن کار، ارعاب بوسیله انجام کشتار باشد.
    ( اگر این مسائل نبود من همین الان یک آگهی سرتاسری در شهر می زدم و ارتدادم رابه همه عالم اعلام می کردم. الان اسمم مسلمان است ولی مسلمان نیستم. خیلی ها مثل من زورکی مسلمان هستند، چون مسلمان زاده اند و اگر عدم اعتقادشان به اسلام را ابراز کنند مرتد ملی محسوب می شوند و طبیعتا واجب القتل هستند. یعنی تو مسلمانی چون باید مسلمان باشی وگرنه کشته می شوی. به همین راحتی!)

    پاسخ دادنحذف
  4. برای سجاد عزیز:
    سلام.
    1. تقلید در اصول حرام و البته در فروع و احکام مستحب موکد است.
    2. اصول اسلام سه گانه است اما اصول شیعه پنجگانه است. شیعیان به علت اهمیت و تاثیر گذاری مفهوم عدل و اعتقاد به امامت پنج اصل را اصول مبنایی معرفی میکنند.
    3. ارتداد از نظر قران (به نقل از اقای مکارم شیرازی:) کسی است که اولا قبلا مسلمان بوده ثانیا با علم به این که اسلام دین کامل است، برای برخی اهداف دین خود را تغییر داده است. یعنی هنوز یقین دارد که اسلام دین کامل است. و ثالثا بعد از تغییر دین خود علیه جامعه مسلمین فتنه گری و خرابکاری بکند. (نه به معنای فعلی!)
    مطابق این تعریف نه تنها شما مرتد نیستید، بلکه در تبلیغ دینی که به آن باور پیدا کرده اید مجازید.
    4. مطابق قران مسلمان یعنی کسی که:
    به خدای یکتا معتقد است و به قیامت و زندگی پس از مرگ. مطابق با نص صریح آیات قران، حتی مسیحی و یهودی و هر کس دیگری که به خدا و قیامت معتقد باشد مسلمان است.
    5. ارتداد شما با فهمی که از دین و مصادیق آن داشتم، نزد خدایی که البته من فهمیده ام بسی زیبنده تر است از مسلمان بودنتان قبل از ارتداد!
    خصوصا اگر به مصادیقی که در احادیث و آیات قران بیان شده عمیقتر نگاه کنیم. (برای مثال نکیر و منکر و فرشتگانی که از دیدن آنها چنان وحشت شما را فرا می گیرد که حتی اسم خود را هم فراموش میکنید، قرینه ای است به این موضوع که هرجه به آن یقین ندارید پس از مرگ از دست شما خارج می شود، پس بین شما و مسلمانان اسمی تفاوتی نخواهد بود)
    6. امثال شما حتی برای مسلمانان هم مفید ترید تا مسلمانان اسمی که نمیدانند که را و چرا تقدیس و تسبیح می کنند.
    دشمن نادان بلندت می کند/ بر زمینت می زند نادان دوست
    ضمنا بر فرض نامسلمانی حقوق شهروندی شما صددرصد حق شما است.
    7. قرائت های حکومتی را خیلی جدی نگیرید. سال گذشته محسنی اژه ای کسانی را که برای اعتراض به خیابان بیایند را مرتد اعلام کرد و یک روز بعد معترضین را محارب!
    جامعه اسلامی به این ارتدادها عادت دارد. فراموش نکنید حسین را هم به حکم ارتداد کربلایی کردند.
    بنابراین خیلی تنها نیستید(همراه اول!)

    پاسخ دادنحذف
  5. با سلام مجدد،
    منظور من دقیقا اعتقاد به هر عقیده ای (حتی غیر دینی) به جز اسلام و ابراز آزادنه آن عقیده بود، بدون اینکه حقوق شهروندی (وغیر شهروندی) فرد نقض شود.البته این شرط که آن عقیده ناقض آزادی های دیگران نباشد کماکان از بدیهیات است.(که فعلااین آزادی در کشورما وجود ندارد). به هر حال از جواب مبسوط شما متشکرم.

    پاسخ دادنحذف
  6. اصلاح:
    مورد شماره یک کامنت بالا:
    1. تقلید در اصول حرام است و البته تحقیق در فروع مستحب موکد است.

    پاسخ دادنحذف