۱۳۸۹/۰۷/۲۷

ماجراهای قهوه خانه (1)

رویکردی بر قانون قصاص


چند روز پیش دوستم غلامرضا رو توی خیابون دیدم. از دوستان قدیمم بود. دوران بچگی و نوجوانی رو باهم گذروندیم، اما روزگار مارو از هم جدا کرد. من دنبال درس و مشق رو گرفتم، اونم رفت پی کار خودش، الان نمیدونم کارش چیه، ولی بهرحال از دیدنش خیلی خوشحال شدم. غلام گیر داد که بریم قهوه خونه. گفتم: بیخیال شو، من اهل دود نیستم، خوشم نمیاد! گفت: مگه ما اهل دودیم؟ میریم هم یه غلیون می­کشیم، هم چایی میخوریم، از همه مهمتر یه چیزی هم یاد میگیریم!
گفتم: قهوه خونه مگه کلاس درسه که چیز یاد بگیریم؟ غلام با تعجب پرسید: مگه تو کلاس درس هم چیزی یاد میدن؟!
خلاصه با اکراه رفتم، وارد قهوه خونه که شدم دیدم همه فهمیدن که من غریبه ام، یه جور خاصی نگاه میکردند. راستش منم خیلی احساس غریبی میکردم ولی بعد به خودم اعتماد به نفس دادم و گفتم نا سلامتی تو آدم تحصیل کرده ای هستی، نباید جلوی یه مشت آدم بی سواد کم بیاری!
القصه، روی یه تخت بزرگ نشستیم. کم کم دوستای غلام هم به ما ملحق شدن. بعضی هاشون هم­سن بابام بودند. بعد از احوال پرسی غلام مارو بهم معرفی کرد، منم عرض ادبی خدمتشون نثار کردم. تا اینکه غلام گفت: ایشون هم بیژن خان هستند. تا گفت بیژن زدم زیر خنده. بیژن که ریش و سیبیل خیلی بلندی داشت با عصبانیت گفت: کجاش خنده داره؟ گفتم یاد یه جک افتادم، به یه معتاده میگن: تو بیژنی؟ میگه: نه آقا من ژن دارم! بچه دارم! و دومرتبه خندیدم. بیژن عصبانی تر شد. فهمیدم که اصلا موضوع رو نگرفته. البته همشون نگرفتند! چون هیچ کس اصلا نخندید. گفت: که چی؟ منم زن دارم! یکی دیگه از جمع خطاب به بیژن خان گفت: خدا همشون رو واست نگه داره! بعد همونطور که روش به بیژن خان بود، زیر چشمی نگاهی به من کرد و با لحن طلبکارانه ای گفت: پیداس بیژن خان رو نمیشناسی! چون مهمون شاغلام هستی تا حالا زنده موندی وگرنه ما فلانیم، فلان کارارو کردیم و به قول معروف کمی رجز خوند.
درست حدس زده زده بودم، قهوه خونه اصلا جای خوبی برای من نبود ولی بعدا ملتف شدم که نه، اینطورام که فکر میکردم نیست! راستش خیلی احساس حقارت کردم. با خودم گفتم ما که مهمون شاغلامیم ومصونیت داریم! پس بذار حسابی حالشونو بگیریم. مخصوصا اون سبیل کلفتشون، بیژن خان رو عرض میکنم!
آب دهنمو قورت دادم و با قیافه­ی حق بجانب گفتم: بیژن خان، از میون سخنان دوستان احساس کردم که گویا شما بیشتر از یک همسر دارید، درست فهمیدم؟
بیژن هم که بالای تخت نشسته بود و مثل شاهی که روی تخت سلطنت خودش داره رعیتشو امر و نهی میکنه، کامی از غلیون گرفت و گفت: بنده به عنوان یک مسلمان و طبق شریعت اسلام و به عنوان یک شهروند ایرانی و پای بند به قوانین، چهارتا عیال دارم دائمی! شما طوری حرف میزنی که انگار بنده کاری خلاف شرع، قانون، یا حتی خلاف عرف انجام دادم! به خودم اومدم دیدم یکی زدم چارتاخوردم. خواستم ملا وار با اما و اگر قضیه رو بپیچونم. خیلی محکم گفتم: ولی
تا این کلمه ولی از دهنم بیرون اومد دیدم قهوه چی مثل جن جلوم ظاهر شد و گفت: بفرمایید اینم چایی؛ بعد پنج تا چایی گذاشت روی تخت. دوستان هم جمیعا تشکری از من بابت چایی کردند. تازه دوزاریم افتاد که بعععله! پول چایی رفت تو پاچه بنده! فقط هنوز نمیدونستم چه جوری؟ بعد غلام برام توضیح داد که اسم این قهوه چی ولی هست و تا اسمشو صدا بزنی برات یعنی براتون! چایی میاره!
حسابی گیج بودم و این دفعه خیلی دوستانه و البته مظلومانه گفتم: شما که اینقدر روی اسلامی بودن قضیه تکیه میکنی، میدونی شرط این امر اینه که بتونی عدالت رو بین همسرانتون کاملا رعایت کنین؟ و این تقریبا محاله؟! یکی از تو جمع با لحنی که بخواد یه بچه رو ارشاد کنه، گفت: شاید برای شما اینطور باشه، بعد صداشو کلفت کرد و خیلی رسمی ادامه داد: ولی کسی که الگوی زندگیش پیغمبرو ائمه اطهار علیهم السلام باشه این کار براش مثل یه آب خوردنه!
بدجوری گیر کرده بودم. اما نا امید نشدم، عزممو جزم کردم و کمی بلندتر و با هیجان گفتم: این همه چیز توی زندگی ائمه بوده، شما فقط همین تعدد همسر یاد گرفتین؟! همه رو ول کردین چسبیدین  به این؟ بیژن بی اونکه خم به ابرو بیاره فوری گفت: درسته، ولی بالاخره باید از یه جایی شروع کنیم دیگه!
من ابله که فکر کردم دارم طرفو گیر میندازم، حواسم نبود با ژست سخنرانی داد زدم: ولی...که چایی اومد و همه تشکر گرمی کردند.
دیدم اونجورا که فکر میکردم نیست. درسته اینا اغلب بی سوادن ولی کاملا بر مسائل مسلط هستن و به قول معروف کم نمیارن. رسما بحث رو مختومه کردمو سعی کردم شنونده باشم، که ای مگس عرصه­ی سیمرغ نه جولانگه توست!
تو همین فکرا بودم که خاطره گویی ها شروع شد. میون حرفاشون مرتب صحبت از قضیه سال 62 می شد، مثلا قبل از قضیه سال 62، بعد از قضیه سال 62 و ... . راستش حسابی کنجکاو شده بودم. گفتم شاید سال 62 اتفاق خاصی توی کشور افتاده که یه جورایی مبدأ تاریخی اینهاست. پرسیدم: بخشید قضیه سال 62 چیه؟ همه با تعجب رو به من کردن گفتن: مگه نمیدونی؟ گفتم نه! بیژن هم ناراحت شد و اخماش رفت تو هم ...
یکی از دوستان برام توضیح داد که در سال 62 خواهر بیژن خان شب عروسیش غیبش میزنه! گویا ازدواج اجباری بوده. خلاصه عروسی به هم میخوره، فرداصبح می بینن عروس بیچاره رفته بوده توی زیر زمین خونه مخفی شده. بیوک خان، داداش آقا بیژن، هم میره تو زیر زمین و خواهرشو خفه میکنه تا آبروی رفته خانواده را برگردونه و در واقع لکه ننگ را از بین ببره! بعد هم بخاطر اینکه همه بدونن خواهر بیژن خان از خونه بیرون نرفته بوده تو محل جار میزنن که بیوک خان خواهرشو که توی زیر زمین مخفی شده بود کشته! بعد هم پلیس میاد و بیوک خان رو به عنوان قاتل دستگیر میکنه و میبره! تازه فهمیدم چرا بیژن خان ناراحت شده بود. برای دلداری دادنش گفتم: بیژن خان با قاتل چه کردید؟ گفت: کدوم قاتل؟ داداشم به خاطر حفظ آبروی ما چند روز حبس کشید! بعد میگی قاتل؟ گفتم: بعد چند روز چی؟ فکر کردم قصاص شده. گفت: هیچی دیگه اومد خونه. الان هم شکر خدا با زن ها و بچه هاش داره زندگیشو میکنه!
من که متعجب شده بودم ناخواسته داد زدم: ولی ...چایی اومدو تشکر دوستان!
پول چایی دیگه برام مهم نبود، گفتم: چه طور ممکنه؟ ایشون قتل نفس انجام داده! بیژن اخماش رفت تو هم و گفت: بیخود حرف در نیار، داداشم نه نفس رو میشناسه و نه کسی به اسم نفس رو کشته. اون بیچاره بخاطر غیرتش این کارو کرده. ما هم به عنوان ولی دم (خانواده مقتول) رضایت دادیم و داداش آزاد شد! البته  قاضی خیلی ناکس بود. چند روزی بیوک خان رو غیر قانونی تو بازداشت نگه داشت! بعدش هم نفرینی به روح خواهرش نثار کرد که باعث این مصیبت شده بود.
من حسابی خوشحال شدم. می پرسین چرا؟ چون وقتش شده بود که بیژن خان رو سنگ رو یخ کنم و خودی نشون بدم.  خیلی لفظ قلم و به قول معروف حقوقی گفتم: طبق ماده 208 قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران شما حتی اگر رضایت هم بدهید باز ایشان باید به مدت 3 تا 10 سال حبس تعزیری را تحمل می کردند. عجیبه که آزادشون کردند!
تا اینو گفتم همه جمع خندیدن. من هم ناراحت شدم گفتم: شما دیگه کی هستید، وقتی جک میگم نمیخندید، حالا که بحث جدیه میزنید زیر خنده؟! غلام گفت: حسابی آبروی مارو بردی! من کلی از تو تعریف کرده بودم که حقوق خوندی ولی تو هنوز مسئله به این سادگی رو بلد نیستی! گفتم: به خدا قانون مجازات همینو میگه!
یکی از جمع سری تکان داد و گفت: اون شاه پدر سوخته، همچین چیزایی تو قانون داشت ولی بحمدالله بعد انقلاب مشکل حل شد. اسلام به داد مردم رسید. آخه اسلام ناموس حالیشه! نه مثل این خارجیهای بی ناموس! اسلام میگه قصاص ولی بخشش هم داره. کی؟ وقتی خانواده مقتول ببخشه. دیگه تمومه. با حالت مسخره گفت: حالا فهمیدی جناب حقوقدان؟ گفتم: اولا این درست نیست. اتفاقا اسلام میگه: قتل یک انسان یعنی قتل همه مردم جامعه. این نشون میده که جرم و مجازات جنبه عمومی هم داره نه فقط شخصی. یکی دیگه از آقایون گفت: بعد انقلاب هم وقتی قانون اسلامی اومد، این بچه قرطی های کرواتی ریختن تو خیابون و این حرفارو زدن ولی امام گفت خجالت بکشید! این دستور اسلامه! قصاص در قرآن آمده! فردا هم مردم رفتند دفتر و دستکشونو شکستن، یه کتکی هم بهشون زدند که دیگه از این غلطا نکنن.
گفتم: ولی ...دیگه خودتون میدونید
وقتی دیدم دوستان خیلی آشنا هستن، مثل یه دانشجوی خوب این دفعه فقط واسه یادگیری پرسیدم: الان که این قانون نوشته شده. پس جریان چیه؟ یکیشون گفت: تا سال هفتاد همین جوری بود! یعنی کاملا اسلامی! وقتی اولیای دم رضایت میدادند، قاضی حق نداشت یک روز هم طرف رو نگه داره! (تازه فهمیدم که قاضی ناکس به ناحق بیوک خان رو چند روزی نگه داشته بود!) بعد خودش که اهل غرب کشور بود فقط از طایفه خودشون چندین مثال زد که عین همین جریان اتفاق افتاده بوده. یکی دیگه هم که جنوبی بود چند تا مثال دیگه از توی شهرشون برام تعریف کرد. یکی دیگه هم گفت که اقوامشون، یکی را کشته بودن بعد خانوادش گفتند اگه رضایت ندید و اعدام بشه بد میبینید. یعنی تهدید کرده بودند. اون بیچاره ها هم از ترس رضایت داده بودند.
گفتم: پس خدارو شکر از سال هفتاد به بعد قتل جنبه خصوصی و عمومی پیدا کرد. همگی گفتند: یعنی چی؟
گفتم: یعنی اگه خانواده ولی دم هم رضایت بده باز قاتل باید یه مدت (3تا 10 سال) حبس بکشه و این از قبلی بهتره ! جواب دادن: نه این طور نبوده! توی قضیه سال 78... من سریع گفتم: مگه شما تو جریان قضیه سال 78 بودید؟ گفتند: نه ما فقط نگاه کردیم. گفتم: مستقیما خودتون اونحا بودید؟ چه جوری بود؟ میخوام واقعیت را بدونم؟ کاش منم بودم! با تعجب گفتند: چیز خاصی نبود. محمد و محمود جلوی همین در دعواشون شد، البته تو عالم رفاقت. بعد محمد زد با چاقو محمود رو کشت! تازه فهمیدم اینا قضیه هاشون با قضیه های من خیلی فرق میکنه! با خون سردی گفتم: خب بعدش؟ گفتند: هیچی دیگه محمد رفت دادگاه، خانواده محمود هم چون همسایه بودند رضایت دادند. اونم زود اومد بیرون. صحبتی از سه تا ده سال نبود! گفتم: حتما اشتباه می کنید. قانون با کسی شوخی نداره و برای همه یکسانه. بیژن خان گفت: خب طبق قانون اومد بیرون. فرار که نکرد. البته الان فراریه ولی نه به اون دلیل، چون با چاقو یکی دیگه رو زده و فرار کرده!
منم گفتم: ولی ... نمیدونم اینا این همه چایی رو کجا جا می دادن 
قانون سال هفتاد و هشت میگه باید بره حبس. غلام گفت: ببین عزیزم قانون گفته: "هر کس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته باشد یا شاکی از قصاص گذشت کرده باشد و اقدام وی موجب اخلال در نظم جامعه یا خوف شده یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد موجب حبس تعزیری از سه تا ده سال است."
حالا وقتی قتل محمود "موجب خوف و ترس نشده"، "نظم جامعه هم بهم نریخته محمد هم مثل سگ پشیمون بوده، چرا باید بره حبس؟ اصلا خود تو تا حالا ازین قضیه خبر داشتی؟ با خودم گفتم خب راست میگه، وقتی قانونگذار میگه: "اگر  اقدام وی موجب اخلال در نظم یا خوف یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد لابد قتل هایی هم هست که موجب "اخلال و خوف و تجری" نمی گردد! اما بعد گفتم: بهر حال محمود کشته شده، خب جامعه هم به اندازه خودش به محمود نیاز داشته. اینم یه جور بی نظمیه دیگه. بیژن خان گفت: اون ننه مرده که همیشه بیکار بود. چه اخلال در نظمی؟! فقط یه کم جلو در خونی شده بود، اونم خودمون سریع شستیم، تموم شد رفت! من دیگه عصبانی شدم گفتم: شما دیگه کی هستید. اصلا براتون مهم نیست که یک نفر کشته شده! یک نفر مثل خود ما! خیلی راحت میگید مرد! من خودم طرفدار قصاص نیستم ولی شماها دیگه گندشو دراوردین! بیژن با قیافه حق به جانب گفت: ما اینطورام که میگی نیستیم. مثلا همین چند سال پیش یک از همسایه ها با نامردی زده بود زنشو کشته بود، خود من بالاخواه خانواده زن دراومدم، به شوهرش گفتم باید جواب پس بدی! گفتم خب قصاص شد دیگه انشالله؟! گفت: حکمشو دادند، ولی طبق قانون چون مقتول ضعیفه بوده و دیه زن نصف دیه مرد هست، خانواده مقتول باید اون زمان کلی پول میدادند، یعنی تفاوت نصف دیه رو باید میدادند تا بتونن قاتل رو اعدام کنن. بالاخره قانون اسلامی گفتند، کشور اسلامی گفتند، دین که دیگه شوخی نیس بشه عوضش کنی بچه روشنفکر! اما و اگر هم نداره! حقیقتش خانواده مقتول پول نصف دیه رو نداشتن که بدن! آخرش هم گفتیم حداقل دیه اش بگیرید! که اونم یارو( قاتل) نداشت که بده! دست آخر دیدن فایده نداره رضایت دادند دیگه! اما خداییش اونو دیگه تا حالا توی زندان نگه داشتن، فکر کنم ده سالی براش بریده باشند.
این بار با خنده داد زدم: آقا ولی بی زحمت چندتا چایی بیار ...
بعد گفتم: شما که این قدر بر قانون مسلط هستین و خیلی خوب و دقیق تفسیر می­کنین باید بارها اونو خونده باشین یا پیش کسی رفته باشین که قانونو بلده، درسته؟ گفتن: چی؟ قانون بخونیم؟ مگه قانون رو مینویسن؟ گفتم: یعنی شما تا حالا متن قانون را نخوندین؟ همگی زدند زیر خنده که قانون رو که نمی نویسن! قانون اجرا میشه! فهمیدی؟ بعد هم حسابی به من خندیدن. خودم هم کلی به خودم خندیدم !
وقتی خداحافظی کردم و و اومدم بیرون، خیلی فکر کردم. دیدم من فقط تو کتاب هام  با حقوق و قانون و این حرفا سر و کار داشتم، ولی در اصل باید بیام و تاثیرش تو جامعه ببینم. وقتی یاد خواهر بیژن و دختران مثل اون یا مثال های دیگه میوفتم، تازه میفهمم که بحث های کلاسی ما چقدر میتونه مهم باشه! میشه باهاش یه آدم بی گناه رو کشت، یه ادمگناهکار رو آزاد کرد! گرچه مسئله عمیق تر از اینه. باید همه جامعه روش فکر کنند. از این به بعد سعی میکنم بیشتر برم قهوه خونه تا تئوری کلاسی و نتیجه عملی در جامعه رو کنار هم بذارم شاید بهتر به نتیجه رسیدم. اگه عمری بود، برای شما هم تعریف میکنم.

پی نوشتها :

v   ماده 7 قانون مجازات های عمومی ((جرم از حیث شدت و ضعف مجازات بر سه نوع:جنایت . جنحه . خلاف است)) توضیح : قبل از انقلاب  قتل  در طبقه (جنایت) قرار میگرفته و جز جرائم عمومی بوده است  که طبق ماده 171 170  در صورتی که ایراد صدمه بدنی عمدی منجر به فوت، در صورت قتاله  بودن آلت  ضرب یا جرح ، در حکم قتل عمدی است  و  دارای  مجازات اعدام یا حبس ابد  . البته گذشت شاکی راه را برای دادگاه  باز می گذاشت و دادگاه می توانست از کیفیات مخففه استفاده نماید .
v   ماده 159 قانون تعزیرات اسلامی مصوب سال 1362) در حقوق الناس تعقیب و مجازات مجرم متوقف بر مطالبه صاحب حق  یا قائم مقام قانونی اوست )
با ترکیب این ماده با بزه قتل عمد(( قتل عمد موجب قصاص است و اولیا دم می تواند با اذن ولی امر مسلمین یا نماینده او قاتل را با شرایط مقرر به قصاص برساند)) و با توجه به کتاب و سنت مسئولین امور قضایی  بر این عقیده بودند که قتل عمد دارای  جنبه خصوصی است و ولی دم  می تواند قاتل را ببخشد  یا قصاص کند.
v   ماده 208 قانون مجازات اسلامی : هر کس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته باشدیا شاکی از قصاص گذشت کرده باشد و اقدام وی موجب  اخلال در نظم جامعه یا خوف شده یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد موجب حبس تعزیری از سه تا ده سال است.
v   ماده 209 : هرگاه مرد مسلماني عمدا" زن مسلماني را بكشد محكوم به قصاص است ليكن بايدولي زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مرد را به او بپردازد.
v   ماده 205 :قتل عمد برابر مواد اين فصل موجب قصاص است و از اولياء دم مي توانند با اذن ولي امر قاتل را با رعايت شرايط مذكور در فصول آتيه قصاص نمايند و ولي امرمي تواند اين امر را به رئيس قوه قضائيه يا ديگري تفويض نمايد.

 قسمتی از خاطرات استاد ناصر کاتوزیان :
اختلاف دیگر( اساتید دانشکده حقوق با مسئولین قضایی)  بر سر لایحه قصاص بود . که شورای عالیه قضایی آن را به دنبال داشت . در این لایحه عیوب بزرگی دیده می شد .........
نخست انکه قتل در زمره جرائم خصوصی آمده بود و ولی دم باید در رابطه کیفر مجازات تصمیم می گرفت  که ........
اشکال مهم دیگر در تفاوت مجازات قتل مسلمانان و پیروان دیگر مذاهب بود ......
همینطور  اختلاف دیه زن و مرد ...........
 بر گرفته از کتاب :از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود ؟ ( زندگی نامه خود نوشت  دکتر ناصر کاتوزیان – ناشر : شرکت سهامی انتشار – چاپ دوم 1386


خاطرات اصغر پارسا ( سخنگوی جبهه ملی ایران):
آن موقع که لایحه قصاص مطرح شد و ما با آن مخالفت کردیم. برای روز 25 خرداد 1360 هم دعوت به گرد همایی کردیم  تا نظرات جبهه ملی را در مورد لایحه قصاص با مردم در میان بگذاریم. همان روز آقای خمینی در رادیو اعلام کرد که جبهه ملی مرتد است. ما تعجب کرده بودیم که سازمان و تشکیلات ما چگونه مرتد می شود. به هر حال از طرف گروهی به ساختمان ما حمله شد و آن را گرفتند و دیگر نمی شد هیچ کاری کرد. تقریبا جبهه ملی از بین رفت و روزنامه جبهه هم تعطیل شد.
بر گرفته از :کتاب  فرزند خصال خویشتن ( خاطرات اصغر پارسا) – نشر نی- چاپ اول  1388-


در صورت که دوستان مایل باشند میتوان بحثی مفصل  پیرامون تقسیم بندی جرائم  را شروع کنیم .

علی

۳ نظر:

  1. فکر کنم قلیون باشه نه غلیون !!!!!!

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    جالب بود...
    واقعا شما ها که علوم انسانی می خونین باید از این جور جاها زیاد برین.
    حتی وقتی ما میشینیم تو پارک از حکومت صحبت میکنیم باید بین مردم عادی بیشتر دور بزنیم که قطعا رو تحلیلمون اثر داره.

    پاسخ دادنحذف
  3. با سلام خدمت دوست عزیز محسن
    ضمن تشکر از شما باید بگم که حرفتان کاملا صحیح است بچه های علوم انسانی باید در جامعه حضور داشته باشند . ولی نکته ای که لازم دیدم به اون اشاره کنم اینه که ای تمام ماجرا نیست ، یعنی شرط لازم است و لی کافی نیست . درواقع مسئله ای که شاید من نتونستم اونو خوب در داستان برسونم اینه که اصلا ین مسائل علمی نیست . هیچ یک از موارد بعد از انقلاب بدست اهالی حقوق نبوده . بدون نگاه سیاسی به این مسئله باید بگم جمهوری اسلامی بعد از انقلاب در این زمینه فاجعه آفرید .
    امروزه علوم انسانی ( حداقل حقوق)از تئوری محض بودن خارج شده و به نوعی علوم انسانی -تجربی و دارای متدلوژی خاص خود هستند

    پاسخ دادنحذف