به بهانه 16 آذر
موج چهارم
پيش نياز بحث درباره تقسيم بندي فعاليت هاي دانشجويي در ادوار مختلف، بیان تعريفي از مفهوم "جنبش دانشجويي" است. جنبش دانشجويي به حركت داوطلبانه، اختياري و مستقل دانشجوياني اطلاق مي شود كه با جهت گيري مشخص در پي ايجاد تغييرات اجتماعي-سياسي مورد نظر خويش هستند. اين سنخ از فعاليت هاي دانشجويي از اوايل دهه بيست و چند سال پس از تاسيس دانشگاه تهران (1313) به عنوان اولين دانشگاه ايران آغاز شد و همواره با فراز و فرودهايي همراه بوده است. اغلب كارشناسان اين جنبش را بر اساس گفتمان غالب آن به سه دوره تقسيم كرده اند:
موج اول: چپ گرايي (1355-1322)
موج دوم: اسلام گرايي (1375-1355)
موج سوم: لیبرالیسم گرايي (از سال 1375)
آنچه كمتر بدان توجه شده بررسي "موج چهارم" جنبش است كه به اعتقاد نويسنده با روي كار آمدن دولت نهم و با ايجاد محدوديت هايي در فعاليت لیبرالیسم گرايان آغاز شد كه با نگاهي به پيشينه تاريخي جنبش دانشجويي بهتر مي توان آن را تحليل كرد:
موج اول
حزب توده در شهريور 1320 با آزادي گروه 53 نفره اي از فعالان چپ گرا تاسيس شد. اين حزب كه با خط مشي ماركسيستي به مبارزه با رژيم مي پرداخت علاوه بر فضاي كلي جامعه، به طور خاص تاثير شگرفی بر روند فعاليت هاي دانشجويي داشته است. در سال 1322 اتحاديه دانشجويي حزب توده در دانشگاه تهران تشكيل شد وبه فعاليت هاي گسترده اي پرداخت تا جائيكه رئيس اين دانشگاه اظهار داشت اکثر ۴۰۰۰ نفر دانشجوی این دانشگاه تحت تاثیر قوی از حزب توده قرار گرفتهاند. محمد رضا پهلوي در بهمن 1327 در دانشگاه تهران مورد سوء قصد قرار گرفت و پس از اين واقعه فعاليت حزب توده غيرقانوني اعلام شد. كودتاي 28 مرداد 1332 عليه دولت مصدق و به دنبال آن سركوب احزاب سياسي و دستگيري و اخراج رهبران سازمان دانشجويي موجي از اعتراضات را در دانشگاه ها به همراه داشت. در 16 آذر 1332 حركت خودجوش دانشجويي در اعتراض به ورود نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا با مداخله نيروهاي نظامي همراه و باعث كشته شدن 3 تن از دانشجويان دانشكده فني شد. مبارزه علیه استعمار و امپرياليست، عدالت طلبي و فقر ستيزي را مي توان مهمترين شعارهاي دانشجويان چپ گرا دانست كه در جهت تحقق آن فعاليت مي كردند. اين فعاليت ها پس از برخورد سركوبگرانه رژيم تبديل به حركات مسلحانه شد. همچنین در این دوره می توان از دو جريان اسلام گرا و راست ليبرال به عنوان جريان هاي رقيب ياد كرد كه نفوذ چنداني نداشتند.
موج دوم
اولين انجمن اسلامي دانشجويان در سال 1322 در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران تاسيس شد. در جلسات اين انجمن افرادي چون مهدي بازرگان، يدالله سحابي، محمود طالقانی و محمد تقي فلسفي سخنراني مي كردند. اهداف تاسیس این تشکل که در اساسنامه اولیه عنوان شده عبارتند از:
· اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلام
· تلاش در ایجاد دوستی و اتحاد بین افراد مسلمان مخصوصاً جوانان روشنفکر
· انتشار حقایق اسلامی به وسیلهٔ ایجاد موسسات تبلیغات و نشر مطبوعات
· مبارزه با خرافات
نهضت امام خميني در 15 خرداد 1342 يكي از عوامل تقويت جريان اسلام گرا بود. همچنين مرگ مشكوك علي شريعتي و مصطفي خميني تاثير شگرفي بر گسترده شدن فعاليت هاي دانشجويان مسلمان داشت. در اين بين نهضت آزادي به عنوان خط سومي ميان ليبراليسم و اسلام گرايي و سازمان مجاهدين خلق با خط مشي اسلامي و منش ماركسيستي وارد عرصه فعاليت هاي سياسي در دانشگاه ها شده بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي اسلام گرايي تبديل به گفتمان غالب در دانشگاه ها مي شود. دفتر تحكيم وحدت مدتي پس از انقلاب شكل مي گيرد و تا بيش از يك دهه به عنوان موثرترين جريان دانشجويي شناخته مي شود. دانشجويان اين دفتر خود را آرمانخواه، عدالت طلب، استكبار ستيز، ياور فقرا در جنگ عليه اغنياء، مخالف سرمايه داري و استقلال طلب مي دانستند.
تسخير سفارت آمريكا در 13 آبان 58 توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام با محوريت تشكيلاتي دفتر تحكيم وحدت مهمترين فعاليت اين دانشجويان به شمار مي آيد كه مقدمه اي بود براي استعفاي كابينه مهدي بازرگان كه خود در شكل گيري و تقويت انجمن هاي اسلامي نقشي كليدي داشت. به بهانه پاكسازي و اسلامي كردن دانشگاه ها و با اقدامات دانشجويان خط امام، جريان انقلاب فرهنگي شكل گرفت و دانشگاه ها را به مدت 30 ماه به تعطيلي كشاند. در فاصله بين سال هاي 61-59 اين دانشجويان هسته هاي اوليه نهادهاي انقلاب تشكيل دادند. با آغاز جنگ و در دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي این دانشجویان رسما وارد سياست و عهده دار پست هاي امنيتي-قضايي شدند. با پيروزي هاشمي رفسنجاني در انتخابات 68 و گرايش او به آزادسازي اقتصاد بار ديگر مقابله دانشجويان با دولت بالا گرفت. از سوي ديگر شاهد تغيير در گفتمان جنبش دانشجويي در طول دوره 8 ساله ي رياست جمهوري وي هستيم كه آغازگر موج سوم اين جنبش است.
موج سوم
همزمان با روي كار آمدن دولت هفتم به رياست محمد خاتمي در خرداد 76 بار ديگر دانشجويان دفتر تحكيم وحدت پس از چند سال انزوا و محدوديت فرصت دخالت در امور سياسي را به دست آوردند اما اينبار با رويكردي متفاوت از گذشته. فروپاشي شوروي و تغيير و تحولات اساسي در سطح جهان باعث ظهور نوعي روشنفكري ديني در ايران شد كه اين تغييرات رويكرد جنبش دانشجويي هم تحت تاثیر خود قرار داد و آن را از چپ اسلام گرا به راست ليبرال تغيير داد. كليد واژه هاي اين گفتمان عبارت بودند از: دموكراسي، آزادي، جامعه مدني، حقوق بشر، حقوق شهروندي، اقتصاد آزاد و ...
در اين دوره بود كه جنبش دانشجويي بيشترين استقلال عمل را بدست آورد و تاثيرگذارترين و تعيين كننده ترين دوره خود را پشت سر گذاشت. در اين دوره تظاهرات و تحصن هاي زيادي در اعتراض به وقايع جاري كشور توسط دانشجويان رهبري شد . مهمترين آن را مي توان تظاهرات دانشجويي در اعتراض به توقيف روزنامه سلام (18 خرداد 78) دانست که با دخالت نيروهاي لباس شخصي و نيروي انتظامي منتج به درگيري هاي شديدي شد. رسيدن به خواسته هاي ليبرالي آنقدر براي دانشجويان اين دوره مهم بود كه گاه به افراط مي گراييد تا جائيكه عده اي شعار عبور از خاتمي را مطرح كردند. انشعاب دو طيف علامه و شيراز نتيجه اختلافات درون تشكيلاتي اين دفتر و برخي مداخله هاي ديگر بود كه در سال 1381 روي داد.
موج چهارم
ايجاد اختلاف در بدنه جناح حاكم در دوران اصلاحات و همچنين ردصلاحيت هاي گسترده فرصت مناسبي براي محمود احمدي نژاد و تيم اش به وجود آورد تا با دادن شعارهايي همچون "عدالت طلبي" و "مهرورزي" اعتماد بخش قابل توجهي از مردم و دانشجويان را به خود جلب كرده و پيروز انتخابات شوند. ديري نپاييد كه عدم تحقق برخي شعارهاي دولت اعتراض اقشار مختلف مردم و دانشجويان را برانگيخت. بيشترين انتقادات دانشگاهي به عملكرد دولت از سوي دانشجويان موج سومي مطرح مي شد كه اينبار در كنار خود دانشجويان ديگري را مي ديدند كه با وجود داشتن اختلافات ايدئولوژيك، در انتقاد به دولت با آن ها همصدا بودند. از سوي ديگر عده ي ديگري از دانشجويان كه احمدي نژاد را احياگر شعارهاي انقلابي و آرمان خواه مي دانستند به حمايت از او پرداختند. در اين ميان برخوردهاي امنيتي با دانشجويان معترض و تعصب برخي دانشجويان در حمایت از دولت موجب راديكال شدن فضا و ايجاد درگيري هاي شديدی می شد. انتخابات 88 فرصت ديگري بود تا دانشجويان با ورود به عرصه تبليغات انتخاباتي منادي حيات و تاثيرگذاري جنبش دانشجويي باشند. دو طيف غالب با رويكردهايي متضاد در دانشگاه ها كه يكي در حمايت از احمدي نژاد و ديگري در حمايت از موسوي تشكيل شده بود فعال ترين قشر مردمي بودند كه در كنار ساير اقشار موجب مشاركت 85 درصدي واجدين شرايط در انتخابات شدند. مخالفت اكثر دانشجويان با احمدي نژاد و اقبال بخش عمده اي از آن ها به ميرحسين موسوي از موارد انكارناپذير در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري بود. اعتراض به نتايج انتخابات كه با تظاهرات گسترده مردم تهران پس از اعلام پيروزي احمدي نژاد در انتخابات آغاز شد حوادث ناگواري را به دنبال داشت كه بيان همه ي آن ها در اين مجال نمي گنجد. بازتاب برخی از این حوادث چون قتل ندا آقا سلطان، كشته شدن سه جوان در بازداشتگاه كهريزك و حمله لباس شخصي ها به كوي دانشگاه به شدت احساسات دانشجويان را جريحه دار كرد و اعتراض آن ها را برانگيخت. ديگر اعتراضات به عملكرد دولت محدود نمي شد بلكه آن ها برخوردهاي بخش هاي مختلفي از حاكميت چون قوه قضائيه، نيروي انتظامي، سپاه پاسداران و ... را مورد انتقاد شديد خود قرار مي دادند. فارغ از اينكه جواب هاي قانع كننده اي به برخي سئوالات در مورد حوادث بعد از انتخابات ارائه نمي شد عده زيادي از دانشجويان اخراج يا تعليق شدند. به علت سركوب تحرکات دانشجويي امروز در عمل شاهد فعاليت هاي اعتراضی كمي از جانب آن ها هستيم اما بايد ديد چه كساني امروز به عنوان فعالان دانشجويي در جامعه مطرح مي شوند؟
اين دسته از دانشجويان كساني اند كه فعاليت خود را در بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي دانشجويان، جنبش عدالت خواه دانشجويي و نسخه استحاله شده ي تحكيم وحدت ادامه مي دهند. مطالبات آن ها عبارتند از: عدالت طلبي، مبارزه با استكبار جهاني، فقر ستيزي و ... .
با اينكه اين گروه از دانشجويان انتقاداتی به دولت دارند اما هنوز رئيس دولت را فردي مناسب براي رسيدن به اهداف انقلاب دانسته و در شرايط فعلي مصلحت را در دفاع از او مي دانند. مطالبات این دانشجویان و حمایت حاکمیت از فعالیت های آن ها بیش از هر چیز یادآور موج دوم جنبش دانشجویی است. سئوالی که ذهن نویسنده این سطور را به خود مشغول کرده این است که آیا آن ها نیز سرنوشتی مشابه دانشجویان پیرو خط امام خواهند داشت؟
به قلم مرتضی
ممنون، مرتضی جان خیلی زحمت کشیدی.
پاسخ دادنحذفممنون.
پاسخ دادنحذفخوشحال می شم اگه نظرتون رو هم در مورد مطلب بیان کنید
با سلام .
پاسخ دادنحذفاینکه بايد ديد چه كساني امروز به عنوان فعالان دانشجويي در جامعه مطرح مي شوند؟ بستگی به مفهوم فعالان دانشجویی داره . اگه ممکنه یه تعریف از فعال دانشجویی بدید .
1. خیلی خوب بود. من که خیلی استفاده کردم. خوبه که همه نظرمون رو بگیم.
پاسخ دادنحذف2. به نظرم صرفنظر از مسائلی که در گذشته جنبش دانشجویی بوده، بناست که این گذشته توشه آینده باشه، یعنی باید آخرش، آینده رصد بشه. البته شما با طرح یک سئوال در پایان، تلویحا آینده جنبش های فعلی رو مشابه آینده جنبش راه امام فرض کردین. اما به نظرم خیلی خوبه که شما نظرتون رو صریح تر هم بیان کنید. یعنی بیشتر توضیح بدین این قسمت رو. من نظر خودمو میگم:
a. جنبش های دانشجویی نظیر بسیج و عدالتخواه و اینها که امروز خیلی فعالند و من اسم اونها رو ج.د. ولایی میذارم، با توجه به منابع فکری و اعتقادیشون، حامی نظام، و دولتهایی چون احمدی نژاد (مادامی که رفتار خیلی عجیبی که حتی منجر به استیضاحش نشود) باقی خواهند ماند. اینها تحت تاثیر دولت ها نیستند. هر چند گاهی هم چند گله ای از رئیس جمهور میکنند که باشند. اینها الان از حیث قدرت با دانشجویان راه امام قابل قیاس نیستند. چه که این دانشجویان کجا میتوانند که چون بازرگانی را از حاکمیت خلع کنند. لذا این گروه فعلا در حال باز کردن جایگاه هستند که البته تا اینجا موفق نبوده اند. طبیعت این گروه اگرچه با توجه به حوادث مهمی که در آینده شاهد خواهیم بود تحت تاثیر قرار خواهد گرفت، اما در بهترین و بدترین حالت به نظر من نقش تعیین کننده ای در حد گروه های قبلی که نام بردید، نخواهند داشت. با این حال، باز با توجه به همان مبانی فکری، بعد از اینکه رهبر بعدی در جایگاه رهبری قرار گیرد، بلا شک دچار چند دستگی شدید خواهند شد.
b. گروه بعدی مثلا اسمشان را بذاریم ج.د.خواهان جهانی شدن، اینها مقدار تاثیرشان در آینده تا حد بسیار زیادی به نوع بازگشت اصلاح طلبان به قدرت گره خورده است. حاکمیت، بعد از یک سال تلاش برای حذف کامل اصلاح طلبان به شیوه نهضت آزادی و حتی به شیوه مجاهدین، تغییر روش داده. یعنی بعد از فرض دو قطب دولت-منتقد دولت (حذف کامل اصلاح طلبان) و البته تلاش اندکی برای تشکیل دو قطب دولت-(منتقد دولت+اصلاح طلبان سنتی) حالا سراغ نوع سوم رفته است: یعنی همان اصولگرا-اصلاح طلب (کاملا کنترل شده). در این فضاست که وحدت اصولگرایی معنا پیدا میکند. وگرنه وحدت حرف پوچی است. طبیعتا حاکمیت ابتدا میخواهد کمربندش را سفت ببندد و در لحظات آخر اصلاح طلبان را وارد عرصه کند، طوری که شانسی برایشان موجود نباشد. سخنان مسئولین مملکت از جمله:"اعتراف نکردن به دروغ تقلب سران فتنه بعد از یکسال پذیرفته شده نیست." (یعنی ما منتظر اعتراف شما هستیم تا به قدرت برگردید) در همین راستاست. به مواضع اخیر مسئولان توجه کنید، به زودی هم خیلی بیشتر خواهیم شنید. مقدار کرنش حاکمیت کاملا متناسب با میزان یکدستی و یک رای بودن اصلاح طلبان دارد. به هر حال ظاهرا حاکمیت تا حدی موفق شده و خواهد شد بخش هایی از اصلاح طلبان را با خود همراه کند. این بخش، فعلا، فاقد قدرت جذب مردم معترض (که دغدغه اصلی است) هستند. بهرحال، حاکمیت بطور یقین، به دنبال حذف قسمتهایی از اصلاح طلبان است، قسمتهایی که هنوز بیشترین اقبال را دارند. از طرفی هم بطور یقین برای بازگرداندن قسمت دیگر حداکثر تلاش را خواهد کرد. کما اینکه امروز میبینیم، نهاد رهبری در دانشگاهها، به شدت در پی ترکیب دانشجویان سبز با اصلاح طلبان موجه هستند.
نتیجتا، دانشجویان سبز، در این مقطع به هیچ عنوان حذف شدنی نیستند.
به علي:
پاسخ دادنحذفبه نظر من فعال دانشجويي به كسي گفته مي شه كه در راستاي تعريفي كه از جنبش دانشجويي بيان كردم حركت مي كنه. مهمترين فاكتور در اين تعريف رو هم "استقلال" مي دونم كه متاسفانه برخي از كساني كه امروز به عنوان فعال دانشجويي شناخته مي شوند فاقد اين ويژگي اند.
به عباس:
ممنون از اينكه خيلي كامل نظرت رو بيان كردي. مشابه سازي طيف آخري كه ازشون ياد كردم به دانشجويان پيرو خط امام از دو جهت بود:
1 - حمايت حاكميت از اونا
2- اينكه فكر مي كنم خيلي از اونا سرنوشتي مشابه دانشجويان پيرو خط امام خواهند داشت. بيشتر كساني كه در دوره اي به صورت افراطي از اهداف و آرمان هاشون دفاع مي كنند در آينده وقتي مي بينند به اهدافشون نرسيدند چرخشي 180 درجه اي دارند(با عنايت به اين مطلب كه نوع وابستگي اكثر اين دانشجويان به حاكميت رو فكري و ايدوئولوژيك مي دونم نه مادي)
***
در مورد تحليل شما هم بايد بگم كه در مجموع با حرفات موافقم ولي پيش بيني آينده ايران رو كلا كار سختي مي دونم چون ايراني ها اصولا آدماي پيچيده اي هستند.
سلام
پاسخ دادنحذفخوب بود
ولی به نظرم جنبش دانشجویی فعلی که هر اسمی رویش بگذاریم منطقی و عقلایی عمل نمی کند.
به حامد عزیز:
پاسخ دادنحذفکلا نظرت راجع به جنبش دانشجویی چیه؟ ممنون میشم یکم مبسوط بگی. به هر دو تا گروه، باید ها و نباید هاشون، ضعف و قوتشون و آیندشون.
مرسی.
به مرتضی:
پاسخ دادنحذفپیش بینی آینده مردم ایران سخت هست، اما رفتار حاکمان خیلی پیچیده نیست. حاکمان در هر موقعیتی ملتزم به انتخاب یک از دو-سه-یا چهار هستند. به نظر من رفتار حاکمیت خیلی پیچیده نیست.
همانطوری که قبلا بارها گفتم، معتقدم فعلا توپ توی زمین حاکمیت هست و حاکمیت میتونه آینده رو رقم بزنه. البته انصافا، در این شرایط عملکرد نسبتا خوبی داشتند. و نمره آنها قابل مقایسه با ست قبل (عید تا زمستون 88) نیست. این نشون میده که کار داره به دست عقلا اداره میشه. اگر خاطرتون باشه تقریبا زمستون پارسال بود که این تغییرات انجام شد. بهرحال فعلا باید نشست و بازی حاکمیت رو دید. البته کم کم داره نوبت بازی اصلاح طلبان هم میرسه. از عید شروع میشه فکر کنم. ببینیم! داره جالب میشه!
با تشکر از مرتضی باید بگم با تعریف شما نباید گروهی که نام بردید را فعال دانشجویی بدونیم . مهمترین دلیلش هم اینکه اصلا استقلال ندارند.
پاسخ دادنحذفبه نظر من این گروه را میتونیم مقلدان موج دوم بنامیم . شاید یکی مثل من موج دومی هارو قبول نداشته باشه ولی به هر حال اونا موج بودن! چه بسا اگر اون زمان بودم من جزئی از اونها بودم ولی گروه فعلی که شما ازشون نام بردید ماهیت کاملا متفاوت با موج دوم دارند . به نظر من این گروه را نباید عنوان فعال دانشجویی حساب بیاوریم بلکه فقط باید ابزاری برای حاکمیت بدونیم .سرنوشت این گروه بستگی به سرنوشت حاکمیت داره چون اصلا بدون حاکمیت تقریبا هیچ محسوب میشوند . فکرش بکن بسیج ( امروزی)بدون بودجه !
به نظر من فعال دانشجویی در این شرایط به کسی گفته میشود که دغدغه ای در این مسائل داشته باشد ولو در هیچ گروهی نباشه ، چون شرایط اینجوریه!
ما چه طور میدونیم کسی را به هر دلیلی توی بسیج دانشجویی ، دفتر فرهنگ ، دفترانصار المهدی (دانشگاه ما که گروه دیگری نداره) عضو شده و با خیال راحت در برنامه ها ، اردوها و.... شرکت میکنه و در ضمن ازمزایا استفاده میکنه رو فعال دانشجویی بدونیم
ولی دانشجویی که عضو هیچ گروهی نیست و روز 16 اذر بخاطر خوندن سرود "یار دبستانی من "اخراج میشه رو فعال دانشجویی ندونیم ؟
به نظر من موج چهارم یا موج سبز راه افتاد ولی مونده تا به ساحل برسه ،
سلام
پاسخ دادنحذفمن قبلا نظرم رو به مرتضی گفتم ولی در مورد نگاه علی باید بگم که کم لطفی اگه بگیم بچه های بسیج به بودجه و امکاناتی که بهشون داده میشه وابسته اند,حقیقتا از یه آرمان حمایت میکنن پای لرزش هم هستن حالا حکومت بهشون حال میده و اینکه بعضا استقلال ندارن بحث جدایی ولی باید توجه کرد که مرز اونا ولایت فقیه وما میتونیم بگیم که به ولایت وابسته اند(واسه استقلال میگم) یعنی احمدی نژاد به عنوان نمادی از حکومت اگر از خط ولایت خارج بشه اکثر بچه های بسیج کنارش میذارن.
در آخر من بسیج رو چون بیرون از سیستم دانشگاه تامین میشه به عنوان تشکل دانشجویی نمیپذیرم ولی جنبش هستن .
نگاه خود من به جنبش هم اینکه فکر و تئوری داشته باشن و میگم تا قشر دانشجو به این سلاح مجهز نشه جنبش نیست و اگر شد از بین نخواهد رفت مگر آنکه فکرش زیر سوال برود و دیگر توان دفاع علمی نداشته باشد با توجه به این دانشجویان اهل فکر و نظر جامعه امروز دانشگاهی جنبش عظیم دانشگاهی رو تشکیل میدن.
همین...
قبلا هم گفتم به نظر من جنبش سبزو باید در ردیف فعالان دانشجویی قرار داد..آتش زیر خاکستری هستند که امیدوارم به موقع شعله ور بشند با شعور و آگاهی..چیزی که میرحسین هم تاکید می کنه..نقش تاثیر گذار خودشونو هم نشون دادند..
پاسخ دادنحذفولی برای بحث بسیج..به نظر من تا حدودی حرف علی درسته..فقط در نظر بگیرید بودجه معمول این نهاد + بودجه ای که سپاه به اون اختصاص می ده+ مزایا برداشته بشه..حداقل از نظر نیروی انسانی این نهاد قدرتشو از دست میده..دانشجویانی که بخاطر مزایا می رند و عضو می شند واقعا تعدادشون کم نیست
گروه دومی هستند که بخاطر برنامه های مذهبی جذب این نهاد میشند..و متاسفانه تحت تاثیر سیاسی کاری های این ها قرار می گیرن و این ضعف سایر گروه های دانشجویی رو در این زمینه نشون میده..
ولی مهمترین افراد که معمولا سر شاخه های این نهاد هستند افرادی هستند که براشون فرقی نمی کنه در شرایطی دارند کار می کنند دوران اصلاحاته یا احمدی نژاد..این ها از طریق تریبون های مختلف چه اون زمان چه حالا تاثیرگذارند..بخصوص بر روی قشر محروم و عامه مردم..نقطه ضعف اصلاحات هم همین بود که این تریبونو از دست داد(یا شاید از دستش گرفتند و اونا هم اهمیتی ندادند)به نظر من تلاش و پشتکار این افراد ستودنیه..بشخصه احترام خاصی براشون قائلم..چون زمانی که امثال ما فیس بوک و گوگل ریدر مونو آپ می کنیم ..اونا تو مناطق محروم و روستاها کار خودشون می کنند و تاثیرگذاری خودشونو دارند..
سلام
پاسخ دادنحذفضمن تشكر از مطلبتون
ميخواستم بپرسم مخالفت اكثر دانشجويان با آقاي احمدي نژاد كه آقامرتضي فرمودند با چه شاخصي و براساس كدام پژوهش ها و استنادات مطرح شده؟؟
بنده هم انتقاداتي را به اين دولت وارد ميدانم مثل هر دولت ديگر در هرنقطه ي اين كره خاكي...
اما باورم اين است كه اين روزها افراد با يك نگاه شديد ايدئولوژيك قضاوت مي كنند كه منصفانه نيست درست مثل همانهايي كه جريان اصلاحات را طوري مي كوبند كه انگار هيچ كار درستي درآن دولت صورت نگرفته وهيچ نقطه روشني وجود نداشته..عده ديگري هم دولت حاضر را به همان شكل مي كوبند وتاريك ميبينند كه هر دو غيرمنصفانه وغير علمي است...
هفته پيش حدود يك ساعت با يكي ازاساتيد سر همين مسائل صحبت كردم ايشان اعتقادشان براين بود: به ما ياد داه اند فقط وفقط نيمه خالي ليوان را ببينيم ...مسئوليت اخروي حرفهايي كه ميزنيم را ازياد برده ايم نگاه توحيدي برجامعه حاكم نيست هراتهامي را به هر فرد معمولي يا مسئول(فرقي نميكند اصلاح طلب يا اصولگرا)منتسب ميكنيم و اجازه دفاع هم نمي دهيم ..حرف خلاف ايدئولوژي خودمان هم نمي پذيريم اين اوضاع حاكم بر دانشگاه امروز ماست...(دركمال تاسف بايد بگم با فرمايشاتشان موافق بودم)
پاسخ دادنحذفوقتي هم ميگويي دولت اصلاحات فلان اقدام موثر را انجام داد يا دولت حاضر به همين شكل...سريع برچسب مي زنند كه اينوري است يا آنوري...انگاريادمان رفته كه همه انگشتان يك مشتيم و اعضاي يك ملت و مقيمان يك كشور...اينور و انور هم ندارد...
پاسخ دادنحذفببخشيد باز حرفهاي دل مجالي براي بروز پيدا كرد...شخصا آدم سياسي اي نيستم...از حزب ودولت خاصي هم به شكل افراطي حمايت نميكنم...نقد به همه دولت ها وارد است چه اصلاح طلب چه اصولگرا...اما فكرميكنم رسالت تك تك ما بعد از روي كارآمدن يك دولت حمايت است براي تسريع وتسهيل بهبود اوضاع كشور.. نه چوب لاي چرخ گذاشتن ..حالا از هر حزبي كه ميخواهد باشد.. بايد كمك كنيم به نوبه خود و حمايت..كشور مال همه ماست واختلاف وچند دستگي دربدنه اجتماع ، حوزه يا دانشگاه به ضرر همه ما تمام ميشود
من با تفکر بسیج مخالفم و با پیشفرض های خودم هیچ کدوم از کاراشون رو ستودنی نمدونم فقط خواستم بگم که اونا هم صاحب تفکر و منش خاصی هستند.
پاسخ دادنحذفبحث ستودن تفکر و اندیشه نیست..نوع فعالیت شون برای رسیدن به اهدافشون برام ستودنیه..شعار و حرف در کار نیست عمل می کنند( این عملگرایی شاید نهایتا به یک نتیجه مثبت هم ختم نشه)
پاسخ دادنحذفارمانهای بسیج در دهه 60 خلاصه میشه . کار بسیج امروزی اینه که به دهه 60 افتخار کنند . اصلا این امر از نظر جامعه شناسی ثابت شده است که امال و غایات هر نسل با نسل قبلی متفاوت است .ما باید به این نکته توجه کنیم که نباید بسیج دهه 60 را با بسیج امروزی مقایسه کرد . بسیج امروزی فقط ابزاری برای همون موج دومی هاست . وگرنه هیچ حرفی برای نسل جوان ندارند . به همین دلیل با توسل به باورهای دینی _ مزایا و تبلیغات عوام فریبانه کار میکنند .
پاسخ دادنحذفدوست عزیز "اسیر خاک" من با این نظر شما که باید از افراط و تفریط دوری کنیم کاملا موافقم . ولی این حرف شما که با امدن یک دولت نباید با آن مخالفت کرد مخالفم چون فکر میکنم اختلاف نظرها در نهایت به نفع مردم تمام میشه ، من به شخصه به دنبال گروه یا حزب خاصی نیستم و هیچ بتی در ذهنم ندارم .اگر با گروهی چون بسیج مخافم چون آنرا جزءی از حاکمیت میدونم . آرمان من جامعه ایست که موافق و مخالف بتوانند حرف بزنند . و مردم خودشان انتخاب کنند .
پاسخ دادنحذفمشکل ما اینه که به دنبال یک جامعه بدون جرم و بدون اختلاف نظر و بدون هیچ مشکلی هستیم ولی باید باور کنیم که این چنین جامعه ای جامعه ی فرشته هاست. کسانی که به دنبال این ارمان بودند همیشه تبدیل به دیکتاتور شدند و چون سرنوشت دیکتاتور نابودی است نابود شدند .
به اسیر خاک:
پاسخ دادنحذفhttp://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=76808
آقای محمدیان، رئیس نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاهها:
70 درصد دانشجویان به کسانی رای داده اند که اکنون در راس مدیریت کشور نیست.
چون عباس خواست می نویسم :
پاسخ دادنحذفاز سال 85 که وارد دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی شدم، طبیعتاً به دلیل انجام فعالیت تشکلی در انجمن اسلامی دبیرستان حکمت نیم نگاهی به تشکل های دانشکده داشتم، متوجه هم شده بودم که چند تا از بچه های انجمن اسلامی دبیرستان شاهد امام که از قضا نزدیکی زیادی از حیث تفکری به من داشتند مسئولیت های اصلی بسیج دانشکده رو در همان ترم 2 به دست گرفتند. از طرف اون ها دعوت به همکاری شدم. پس از چند روز به دو دلیل از اون خارج شدم:
1- عدم استقلال عمل در تصمیم گیری و نداشتن روحیه انقلابی و اصلاحی
2- کیفیت پایین برنامه ها و ضعف تشکیلاتی
تا الان هم بجز انجمن علمی در کارای دانشجویی شرکت نکردم و فقط از تفکرات و اساسنامه جنبش عدلت خواه دانشجویی خوشم میاد ( با اونها هم هیچ ارتباط تشکیلاتی ندارم)
****
بارها و بارها هم از نزدیک با ساختار این تشکل ها آشنا بودم و مراوداتی با افراد اصلی اون داشتم ولی عدم جسارت رو در طرح برخی مشکلات که خودشان نیز به آن واقفند را مشکل اصلی می دانم.
ترنم یک حرفی گفت ولی یه جورایی خرابش کرد.
طیفی امروز در دانشگاه ها بیشتر و بیشتر مورد مخاطب خواهد بود که اولاً از جوزدگی و سیاسی کاری محض پرهیز کنه ثانیاً عقلانی رفتار کنه ثالثاً در مطالبات صنفی همراه داشنجویان باشه و رابعاً عملگرا و آرمانگرا باشه که به تفصیل توضیح می دم.
1- دوری از جوزدگی :
نمونه اول : دو سه روز از 22 خرداد 88 می گذشت، من رفته بودم دانشگاه امتحان بدم، از صبح از بچه ها شنیده بودم یه تعدادی دانشکده به دانشکده راه افتادن دارن برگه از زیر دست ملت می کشن، شیشه می شکنن و مانع برگزاری امتحانات شده اند.
می دانستم دانشگاه ما خیلی کم سیاسی است و اگر هم هست یا کار بچه های علوم اداریه یا کار بچه های مهندسی.
متأسفانه با چشم خودم شاهد صحنه های زشتی بودم که به هیچ روی نه اسمش جنبش دانشجویی ه و نه این ها می توانستند حرکت دانشجویی رو رهبری کنند.
نمونه دوم : طبق قانون در محیط های غیر آموزشی دانشگاه( سلف ، سالن مطالعه، سایت، سالن های ورزشی و ...) تا حد امکان باید فضاها اختصاصی برای پسران و دختران باشه. این رئیس دانشکده ما هم این سایت جدید رو به دو قسمت خانم ها و آقایون تقسیم کرده بود، به همین بهانه و چند تا بهانه دیگه تعداد زیادی در اعتراض جمع شده بودند و دم ساعت شعار می دادند. در حدی که خیلی از اساتید شاکی شدند. خلاصه رئیس دانشکده رفت بین اونها و گفت بریم توی آمفی تئاتر حرف بزنیم، اینا راضی نمی شدند و شلوغ کاری می کردند. توی همین حین هم بچه های بسیح اومدن گفتن که ما حاضریم سر این قضیه ( عدم اختلاط دختر و پسر) مناظره کنیم. این ها شروع کردن به هو کردن و هنوز هم نیومدن واسه مناظره (؟!)
نمونه سوم : یک جلسه ای ترتیب داده شده بود برای رسیدگی به مشکلات صنفی دانشجویان. خودم به شخصه خیلی از این کارا دوست دارم، به هر حال وقتی پای بحث صنفی پیش میاد باید پشت هم باشیم. ما هم از همه جا ندونسته قاطی اینا شدیم. توی جلسه رئیس آموزش دانشکده هم بود.بنده در اون جلسه نه تنها مطالبه صنفی ندیدم بلکه کل جلسه این بود که رئیس آموزش دانشکده که بسیجی هستش رو اینا کوبیدند.
پاسخ دادنحذفاین قدر حرف ها بی خردانه و زشت بود، من خجالت کشیدم و زدم بیرون.
اگر این جنبش دانشجویی سبزه که آقا ما از طلا بودن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
ایضاً رفتار های بچه های بسیج در جشن ورودی ها که کل جشن شده بود نقد فتنه 88
2- عدم همراهی در مطالبات صنفی :
درست در نقطه مقابل بسیج و جامعه اسلامی واستادند. وقتی پای بحث های صنفی پیش میاد اینا خوابند. هر چی هم میگی بابا شما مگر از این وضع راضی اند می گن، سؤ استفاده میشه.
این همون محافظه کاری و عدم جسارته، یعنی حتی در مسائل صنفی هم محافظه کار و تأمین کننده منویات رئیس دانشکده هستند.
عین همین قضیه در دوران اصلاحات برای انجمن های اسلامی صادق بود.
اگر بچه های بسیج و غیره بتونند این محافظه کاری رو کنار بذارند می تونند بگن ما جنبش دانشجویی هستیم و گر نه من اسمشون رو میذارم ژاندارم بالادستی ها در بین دانشجو ها
3- رفتار با انصاف و عقلانی :
انتظار من هموراه به عنوان یک ناظر بیرونی این بوده که هر کدام از طرفین، با انصاف باشند و موقع طرح خواسته ها و نظراتشون عقلانی رفتار کنند. در این صورت هم فضای نقد منطقی میشه، هم درست از نادرست در فضای منطقی تمیز پیدا می کنه.
4- روحیه عملگرایی توأم با آرمانگرایی :
الان نه بسیج نه جامعه و نه جنبش عدالتخواه این ویژگی رو با هم ندارند. یعنی یا عملگرا نیستند و صرفاً شعار می دن، مثلاً همین اتکای زیاد بسیج به برخی مسائل آرمانی در حالی که وقتی میدان عمل و عدلتخواهی و نقد پیش میاد جا می زنند. یا اینقدر علملگرا شدند که فقط به چهار تا کار روبنایی اکتفا کردند.
*********
نقد حاکمیت :
یک نقاد خوب کسی است که وقتی نقدی می نویسد، اگر شما ازش سؤال کنی که مثلاً در فلان موضوع شما نقاط قوت ندیدی؟ بتواند نقاط قوت را هم ببیند.
یعنی اگر نقاد نقاط ضعف را می گوید حتماً باید نقاط قوت را دیده باشد.
از طرف دیگر هدف نقد مهم است، نقد باید طبیبانه و عالمانه باشد. نقد حاکمیت با توجه به اصل 8 قانون اساسی وظیفه همه ماست. ولی گفتم باید آگاهانه باشد، درست باشد، با در نظر گرفتن نقاط مثبت باشد.
پس در جمع بندی:
در فضای حاضر اگر تشکلی پیدا بشه که عقلانی رفتار کنه، بتواند مستقلانه حرف بزنه، به مخالفش احترام بذاره و در نهایت بر طبق اصول اخلاقی رفتار کنه موفق هست.
به عباس : توی این جنبش های دانشجویی بی سوادی منو ببخش
هنوز هم معتقدم انجمن اسلامی دبیرستانمون بهترین تشکلیه که توش کار کردم و زندگی کردم
ممنون
مرسی حامد جان. به نظر منم کاملا درسته.
پاسخ دادنحذفدو نکته:
1. تا وقتی بار نظارت و انتقاد بیشتر از هر جای دیگه بر عهده دانشگاهه، یعنی دستگاههای نظارتی عملا بی خاصیت هستن، همین بساط باقیه.
2. تا وقتی که هزینه کارهای سازمانی توی حتی دانشگاه انقدر پر هزینه هست، دانشجوها اولا ترجیح میدن عضو نباشن و براحتی و بدون هزینه اعتراض بکنن، و ثانیا نتیجه همین هوجی گری ها میشه که گفتی. اگر اینا عضو انجمن اسلامی بودن، مطمئنا خیلی راحت میشد باهاشون بحث کرد و هم اینکه آموزش سیاسی بهشون داد.
سلام
پاسخ دادنحذفببخشید که دیر نظر میدم. من بر خلاف ترنم فکر می کنم اصلا اصلاحات با تفکری که برخواسته از نظام دانشگاهی بود و حتی میشه گفت در ذات خودش با جامعه سنتی ما سازگار نبود، شروع به کار کرد و لذا هیچ وقت نمیشه گفت که بین توده مردم موفق بوده. من فکر می کنم که نقطه ضعف حرکت های سیاسی اجتماعی اصلاحات همین جاست. جایی که بشه توده های مردم رو سر سیخ کرد میشه کار سیاسی کرد. سیاست تو ایران چیزی جز موج سواری نیست. برای همین مسئله است که اصلاحات این دوره شکست خورد، حساب کردن روی تهران اشتباه بود. تهران شهر سیاسیه،(تا به حال دقت کردین همه مردم وقتی میخوان برن سرکار چطوری صبح ها به تیتر روزنامه ها تگاه می کنن!) ولی با بقیه شهرها بیگانه است.
به اسیر خاک
پاسخ دادنحذففرض کنید پدر شما از شما وکالت داره یک کار بکنه کاری که اشتباه رو می کنه، چون قبلا شما بهش وکالت دادین و ازش حمایت کردید دیگه نباید هیچی بهش بگید! چون فکر می کنه داره کار درسته می کنه!
در مورد نقد زمانی میشه به نقد پرداخت که گوش شنوایی باشه(و گرنه همش میشه یاسین به گوش خر خوندن!) که البته فایده نداره تو جامعه ما هم همین اتفاق داره میفته.
به دولت کار ندارم چون اصلا سیاست نداره!
رهبری که انصافا اگر نبود تا به حال حکومت عوض شده بود.(حرص اصلاحاتی ها در نیاد!) ولی به هر حال بازم منافع حزبی رو دخیل می کنه که مطلوب امثال ما نیست.(حمایت از ناکارآمدی که دیگه جواب نمیده) اما اگر دخالت هاش بیشتر بشه بهتره که چون بازم هزینه داره این کارو نمی کنه!(دولت گوش شنوا برای هیچکس نداره)ولی خوب کارای خوبی می کنند که البته خیلی هاش تکراریه ولی بازم خوبه مثل همین الگوی پیشرفت که البته از طرح دفتر تشخیص مصلحت استفاده نکردند(هاشمی کجاست؟) و خودشون دارن طرح میریزن. یا کرسی های آزاد اندیشی که البته تو این شرایط فقظط ایده حروم میشه چون هزینه نقد بیشتر از حدی که باید باشه است! منظورم اینه کا قبلا باید نقد رو فقط با کنار گذاشته شدن از منافع حزبی یک گروه خاص تعریف می کردیم اما حالا باید با حذف از جامعه تعریف کنیم!
(نگاه رهبری به آینده است وگرنه با این شکل برنامه ریزی ها حفظ نظام به هر قیمتی در دوره کنونی لازمه و باید برای اصلاح آینده برنامه ریخت. این یعنی عملا قطع امید رهبری از دولت محترم نهم و دهم. نوشتن برنامه از این دیدگاه =حذف نقش دولت در برنامه ریزی توسعه)
در مورد نظارت هم باید بگم که دولت خودش رو پاسخگو به هیچ کس نمیدونه. نهادهای بالادست دولت یکی رهبریه(قضیه مشایی و کار کردن عقل خود مشایی با استعفاش) یکی هم مجلس(اظهارات احمدی نژاد درباره مجلس و در رأس بودنش! و قرائت ایشون از حرفهای امام) قوه قضائیه هم که با عوض شدن رأسش عملا بی خاصیت شد. دانشگاه هم از نظر آقایون اصلا وجود نداره، چون تفکیک بین نخبه و توده بی معناست (آقای رئیس جمهور خودشون نخبه اند. اینو خودش تو یکی از سخنرانی هاش گفت و البته باید رئیس جمهور کارشناس ارشد باشه در همه امور)لذا ایشون کلا از نظر خودشون بری از نظارت اند.
بقیه نهادها هم به قول کدیور نظارت بر اونها استطلاعیه، نه استصوابی!
یک نکته هم بگم برای کسانی که نمیشناسنم که فعلا در شرایط بیگانگی سیاسی ام!(گرچه دلم برای اسلام میسوزه و اسم این نظام با اسلام گره خورده)
پاسخ دادنحذفسلام به همه ي دوستان
پاسخ دادنحذفممنون بابت مشاركت در بحث
دوست داشتم يكي يكي در مورد كامنت ها صحبت كنم ولي به توضيحاتي مختصر (!!!) بسنده مي كنم كه در مواردي تاييد حرف هاي دوستان و در مواردي رد اوناست
در مورد بسيج و ساير تشكل ها:
بنده هر كدوم از سازمان هاي دانشجويي رو كه وابسته به حزب، سازمان، ارگان و ... اعم از حكومتي و غيرحكومتي باشه (مخصوصا وابستگي مالي) جنبش دانشجويي نمي دونم. مشكل بسيج هم وابستگي اش به سپاه پاسدارانه كه نياز به توضيح بيشتر در اين زمينه نيست.
اكثر دانشجوياني كه جذب اين تشكل مي شوند دانشجوياني هستند كه دغدغه هاي فرهنگي-مذهبي دارند (حدود 70 درصد( كه اين گرايشات مذهبي با مطالبات سياسي شون درآميخته و فعاليتشون رو با شعار حركت بر محور ولي فقيه انجام مي دند.
اون 30 درصد ديگه هم به دنبال مزاياي بسيج هستند كه بخش كمي از اين 30 درصد نه تنها به دنبال مزاياي معمول در بسيج بلكه درصدد رسيدن به جايگاه هاي دولتي و حكومتي اند
تشكلي مثل جامعه اسلامي امروز فعال ترين تشكل در حمايت از حكومت و دولت محسوب مي شه كه سياسي كاري در اين تشكل خيلي بيشتر از بسيج مشاهده مي شه.
جنبش عدالتخواه دانشجويي هم كه بايد عدالتخواه باشه عملا به چنان محافظه كاري اي كشيده شد كه حتي امروز نمي خواد صداي عماد افروغ رو كه خودش نقش مهمي در تقويت اين جنبش داشت رو بشنوه.
انجمن اسلامي به اين دليل كه محلي براي تجمع قشر به اصطلاح متجدد شده عملا توانايي جذب قشر به اصطلاح مذهبي رو نداره كه اين بزرگترين مشكل اشه. از طرف ديگه دانشجويان فعال در اين تشكل رو به اضمحلال (به لطف دولت) رو در اين برهه از زمان مي شه به دو دسته تقسيم كرد: طرفداران كروبي و طرفداران ميرحسين. مثلا توي دانشگاه ما طرفداران كروبي تندتر از طرفداران ميرحسين اند و كاملا مستقل از اونا عمل مي كنند.
يه عده هم هستند كه گرايشات ماركسيستي-كمونيستي دارند كه زياد صدايي ازشون در نمي ياد و چون پرچمي براي علم كردن ندارند با بچه هاي انجمن مي گردند.
در مجموع بايد بگم در همه اين تشكل ها كم پيدا مي شه دانشجويي كه "مزدور" باشه يعني براي رسيدن به جايگاهي خاص و يا كمك مالي مقاصد يك جناح سياسي خاص يا حكومت رو توي دانشگاه دنبال كنه
در مورد نقد حاكميت:
حاكميت اگه بدونه شنيدن "انتقاد" ها به نفعشه و مي تونه از اونا در جهت بهبود عملكردش استفاده كنه اينقدر وسيع منتقدينش رو قلع و قمع نمي كنه. البته نبايد فراموش كرد كه دانشجويان هم در مواردي افراط و بي انصافي مي كنند كه البته اين روحيه راديكال توي ذات جوونه و حاكميت بايد در مورد اين بخش هم بيشتر تحمل داشته باشه. مشكل اساسي وجود تضادها و تناقض ها در برخورد حاكميت با حركات راديكالي دانشجويانه. مثلا اگر "بي احترامي كردن" به شخصيت هاي نظام از نظر حكومت منفي تلقي مي شه و دانشجويي دست به اين كار مي زنه بايد بدون در نظر گرفتن "طيف" اون دانشجو باهاش برخورد بشه. توي دانشگاه ما بچه هاي بسيج و جامعه توي نشرياتشون آزادانه هر چي به دهنشون مي ياد مي گن ولي بچه هاي انجمن اگر حرفي با "همون ميزان تندروي" ولي بر خلاف ميل و سليفه حاكميت بزنن محكوم مي شن به انواع و اقسام محكوميت ها.
يه چيزي تو دلم مونده كه دوست دارم همينجا به حامد بگم:
حامد جان!
مي دوني من از چي لجم در مي ياد؟ از اينكه كار به جايي رسيده كه يه رئيسي توي دانشگاه ما حكمراني مي كنه كه با وجود اتحاد همه ي تشكل هاي دانشجويي در يك بحث صنفي (ميدان علوم و ايستگاه ها) باز هم حرف خودش رو مي زنه و در برخورد با كارمندان متحصن در ساختمون مركزي كه فقط انتقاد داشتند به وضع موجود بدترين رفتار رو داره و بلافاصله دو تا از كارمندا رو اخراج مي كنه!
مي دوني چرا وضع به اينجا مي رسه؟ چون وقتي رئيس جمهور مملكت اجازه مي ده در برابر قانون بايسته و حرف خودش رو بزنه كم كم روحيه خودرايي (يا به عبارتي ديكتاتوري) توي كل كشور نهادينه مي شه و مديران هم به خودشون اجازه مي دن هر كاري مي خوان بكنن و به هيچ كس پاسخگو نباشن!
با سلام خدمت تمامی دوستان
پاسخ دادنحذفهمانطور که قبلا هم گفتم به نظر من جنش یا همان موج چهارم هنوز به وقوع نپیوسته و در حال پای گرفتن است
حال آنکه برداشتم از نوشته طوری بود که جنبش یا همان موج چهارم را تمام شده میدانی و پرونده اش را برای همیشه بسته ای دلیل این مدعا هم همین است که چیزی برای ادامه فعالیت موج چهارم بیان نکرده ای
تمامی کامنت های دوستان را خواندم
چون دیرم میشه نقد و بررسی رو میذارم واسه بعد
به واله:
پاسخ دادنحذفخاتمی و اصلاحات هم با رای عامه مردم به ریاست جمهوری رسید..اما مشکلشش از دست دادن این عامه مردم بود.اتفاقا در این مساله هم رای شما هستم..
البته بی انصافی است که از انبوه سنگ اندازی های جلوی پای او ودولتش بگذریم..از تهمت هایی که به او زدند و به زور منبر و رسانه به خورد مردم دادند..لفظ "شاه سلطان حسین"بکار بردن ها و ....
مشکل اصلاحات اینه که نه منبر داره نه رسانه و متاسفانه نقدی که همه به خاتمی دارند همینه که نتونست رسانه آزاد رو در طول 8 سال بوجود بیاره..
نتونست گفتمانشو از دانشگاه بیرون بکشه و بین مردم ببره..
اینکه فضای عقلانی بر تشکل های دانشجویی حاکم نیست رو قبول دارم..این که خود دانشجوها هم در این بی منطق بودن و حرکت های هیجانی کردن مقصرند رو قبول دارم اما..
پاسخ دادنحذفبعنوان کسی که هم کار علمی هم سیاسی در دانشگاه کردم دارم اینو می گم..متاسفانه فضای تبعیض و غوغا سالاری آنچنان بر دانشگاه ها حاکمه که وقتی در محیط قرار می گیری ناچاری به تحمل و سازگاری با این محیط..
متاسفانه بسیج خودشو یه تشکل همردیف سایرین نمی دونه بلکه نهادی می دونه که باید بر فعالیت تمام دانشجویان(حتی دانشجوی فعال سیاسی حاضر در مکان های علمی )نظارت و دخالت داشته باشه..نمیدونم وقتی در چنین فضایی قرار بگیری چقدر واژه منطقی بودن معنا پیدا می کنه؟!؟و این درد چند برابر می شه وقتی می بینی که رییس دانشگاه هم از این وضعیت بسیج ناراحته و عملا قدرت برخورد باهاشو نداره!!!
در نشریه بسیج یونی ما(که مجوز هم نداشت) تهمت و دروغ بر علیه تمام فعالان دانشجویی چاپ می شد اما اگه مطلبی از ما در راستای نقد بسیج روی برد قرار می گرفت توسط معاونت اموزشی و ......برداشته می شد!!
نمی گم تشکل های دیگه مرتکب اشتباه نمی شدند..ولی بسیج آغاز کننده این اختلاف ها بود و البته مصرانه خواستار ادامه اون..
به هر حال نمیشه انتقاد کرد ولی جوی که حاکمه رو نایده گرفت..
@علی:نظر من با کلیت نظرت همسوست.جایی که میگی این جنبش فعال امروزی به حاکمیت وابسته است اما وابستگی رو صرفا مالی نمیدونم بلکه وابستگی عقیده رو نه امروز که سالهاست در روش و منش ایشان میشود دید.
پاسخ دادنحذفعلاوه بر این حاکمیت فعلا دست این گروه را همانطور که دوستان اشاره کرده اند و دیده اند باز گذاشته است.
@ ترنم: جذب بسیج به این دلیله که فعالیت های فرهنگی و جهادی رو نمای کارش قرار میده و سیاست رو در پشت پرده(البته سال اخیر همش پشت پرده بود همراه با شبیه سازی های تاریخی-فرهنگی)
دلیل نقد به بسیج هم همین اهداف پشت پرده است.
اما متاسفانه همونطور که گفتین تشکل های دیگه در جذب تک بعدی عمل میکنند و بعضا مجبور به تک بعدی عمل کردن هستند.
@ اسیر خاک: احساس میکنم در صدد ایجاد یک حس همزاد پنداری هستید که در مورد حاکمیت نباید این ملاطفت را به خرج دهید
اما کلیت حرفهایتان درست است.
@ واله: خون دوستان اصلاح طلب را به جوش نیاورید عزیز من
به استحضار دوستان می رساند که نشریه دانشجویی ای که این مقاله توش چاپ شده بود در راستای آزادی در حد مطلق توقیف شد!
پاسخ دادنحذف